الآن تقریبا یک هفته است که زنــــــدگی در نزدیکی های خط استـــــوا را آغــــاز کرده ام.
همه چیز خوب است حتی آب و هوا که کم و بیش شبیه همان شمال خودمان است.
دانشگاه هم فوق العاده بزرگ و زیبا و درعین حال بسیار مدرن است. در واقع از نظر طبیعت و فضا می توان اینجا را جنگلی به مراتب بسیار زیباتر از کلاردشت در نظر گرفت که در آن ساختمان های مدرن بنا کرده اند. از نظر وسعت هم به قدری بزرگ است که فرضا برای رفتن از آفیس در دانشکده به اتاقم در خوابگاه که هر دو در کمپوس قرار دارند، باید حتما از شاتل استفاده کنم. تازه هفته گذشته که همواره نقشه دستم بود، برای رفتن به بخش های مختلف، چند بار گم شدم.
به من در مرکز پارالل اند دیستریبیوتد کامپیوتینگ یک پارتیشن داده اند به عنوان آفیس که صبح تا بعدازظهر (شب) را آنجا هستم. در خوابگاه هم یک سوییت کوچک دارم که برای یک نفر، بد نیست.
از نظر غذا هم در دانشگاه چیزی حدود هیجده کانتین وجود دارد که هر کدامشان کوزین های متنوع از جمله غربی، آسیایی، هندی، مسلم، ژاپنی، چینی، مالزیایی و غیره سرو می کنند؛ چیزی شبیه همان رستوران جام جم از نظر فضا و کانتر، منتها با رنگ و بوی آسیایی. راستی یک شعبه مک دونالد هم هست که هنوز فرصت نشده آن را امتحان کنم.
اما از همه بهتر و دوست داشتنی تر، سوپروایزرم است؛ یک پروفسور انگلیسی فوق العاده مهربان و صمیمی که واقعا کارکردن با او لذت بخش است.
دیگر اینکه اینجا دانشجوها بیشتر چینی، مالزیایی و هندی هستند و البته دانشجویان اروپایی و خوشبختانه ایرانی هم تعدادشان کم نیست.
در ضمن برای این ترم سه درس گرفته ام که استاد یکی از آنها همین سوپروایزرم است و دوتای دیگر، یکی شان استاد مهمان از استکهلم سوئد است که ایرانی است و دیگری هم انگلیسی. خوشبختانه سروکارم فعلا به اساتید چینی و سنگاپوری نیفتاده چون واقعا لهجه شان غیر قابل فهم است.
حالا این هفته بعد از مرتب شدن کارهای مقدماتی، احتمالا سری هم به سالن های ورزشی و استخر دانشگاه و زمین های فوتبال و تنیس آن خواهم زد.
در مجموع در این یک هفته ابتدایی، همه چیز خیلی بهتر از آنچه تصور می کردم بود.
