تبليغاتX
::Hamid Reza's Weblog::
خاتمه از صفر
87/05/28
در حاشیه تماشا کردن
هفته پیش جلسه سخنرانی پروفسور مک‌فارلین، رییس دانشکده علوم سیاسی آکسفورد، در مورد دلایل حمله و دخالت ایالات متحده در عراق بود. بعد از سخنرانی تقریبا یک ساعته نوبت پرسش و پاسخ شد. سالن تقریبا پر از دانشجوهای علوم سیاسی و روابط بین‌الملل بود که شروع کردن به سوال پرسیدن در مورد عراق و ایدئولوژی نومحافظه‌کاری و غیره تا اینکه بالاخره یکی در مورد استراتژی آینده ایالات متحده در خاورمیانه سوال کرد و با خارج شدن بحث از موضوع عراق، من هم خوشحال اجازه گرفتم تا سوالم را در مورد ایران و احتمال حمله امریکا و نقش اوباما در بهبود اوضاع با توجه به حضور اسراییل بپرسم. خلاصه جواب جناب مک‌فارلین و اظهار خوش‌بینی نسبت به کمرنگ شدن شانس درگیری نظامی در صورت ریاست‌جمهوری اوباما به خاطر آغاز گفت‌وگوی جدی بین ایران و امریکا باعث شد تا بیست دقیقه‌ای بعد از جلسه هم با هم حرف بزنیم.
نکته جالب اینکه از نظر مک‌فارلین و سایر سیاستمدارهای امریکایی هم مسلکش که منتقد جدی بوش و نومحافظه‌کارهای کاخ سفید هستند، خط‌مشی سیاست خارجی ایران در قبال ایالات متحده چه در زمان خاتمی و چه در زمان احمدی‌نژاد تفاوت چندانی جز جرقه‌های جزئی و پرستیژ ظاهری نداشته و همواره ایران به عنوان "دشمن نرم" (عین اصطلاحی که مک‌فارلین می‌گفت) برای تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران کاخ سفید مطرح بوده و هست.
نکته دیگر اینکه مک‌فارلین حتی این احتمال را هم می‌داد که شعار مذاکره اوباما با ایران، ممکن است تنها ترفند تبلیغاتی برای کسب رای باشد اما به هرحال از آنجا که خودش را آدم خوش‌بینی می‌دانست اصلا نمی‌خواست اینطور فکر کند!
دیگر اینکه به عنوان یک امریکایی اصرار ایران بر غنی‌سازی اورانیوم تنها به قصد تولید انرژی را با توجه به چنین فشار بین‌المللی تا حدودی شک برانگیز می‌دانست و می‌گفت ایران با گرفتن تضمین‌های مناسب مبنی بر دریافت انرژی، می‌تواند در صورت خلف وعده با برگ برنده به کارش ادامه دهد. هر چند که در آخر این را هم گفت که شاید اگر سیاستمداری از تهران بود (منظور یک ایرانی بود)، چه بسا نظر دیگری داشت.   
پ.ن۱: کلا این دانشجوهای علوم سیاسی، دنیای خوشی دارند.

پ.ن۲: اینکه وقتی بچه‌ای کارهای بچگانه می‌کند، همه آماده نشسته‌اند تا نصیحتش کنند و به خیال خود بزرگی را یادش دهند، بسیار جالب است؛ اما قضیه وقتی جالب‌تر می‌شود که ظرف فرضا یک سال، تمام مثلا بزرگ‌ها هم خودشان وارد بازی می‌شوند (البته بهتر است بگوییم بازی داده می‌شوند)، آن وقت دیگر نه تنها کسی نیست که بگوید تمام کنید این بچه‌بازی را بلکه همه از اینکه در آن شرکت داده شده‌اند احساس خوشحالی و چه بسا زرنگی می‌کنند!

پ.ن۳: "ما زنده‌ها در برابر مبحث مرگ، شاگردهای خیلی بدی هستیم. روزها، هفته‌ها و ماه‌ها می‌گذرد و هنوز همان درس بر تخته سیاه باقی است." فراتر از بودن، کریستین بوبن
+ نوشته شده در ساعت 1:9 توسط حمید