تبليغاتX
::Hamid Reza's Weblog::
خاتمه از صفر
86/06/28
کلیشه

دانشجوی هندی دوان دوان به آزمایشگاه می رسد و می خواهد با عجله برگه حضور غیاب را امضا کند که تکنسین چینی آزمایشگاه اجازه نمی دهدش با این استدلال که بیشتر از بیست دقیقه دیر رسیده و طبق مقررات حق شرکت در کوییز آخر آزمایش را ندارد و نمره اش صفر است، البته اگر مایل باشد می تواند آزمایش را برای یادگیری خودش انجام دهد. دانشجوی هندی چانه می زند، تکنسین چینی فکری می کند و هر دو می آیند پیش دستیار ایرانی که حالا در نبود استاد درس مربوطه، مثلا در حال سوپروایزکردن آزمایش است.

تکنسین چینی قضیه را تعریف می کند، دستیار ایرانی سکوتی می کند که یعنی در حال فکرم و سپس می گوید چون این بار دفعه اول است، می توان گذشت کرد به شرطی که دیگر تکرار نشود. دانشجوی هندی مطابق انتظارش برگه را امضا کرده و پشت کامپیوترش می رود تا آزمایش را شروع کند.

 

پ.ن1: اصل یگانگی رفتار انضباطی و میانجیگری: کلیشه های انضباطی و واسطه گرایانه در تمام دنیا فارغ از فرهنگ و محل به طور یکسان رعایت می شود اگر و فقط اگر کلاس و درس و معلم و دانش آموز و میانجی موجود باشند.

پ.ن2: این ترم چهار ساعت در هفته Lab Assistant هستم برای درس برنامه نویسی میکروپرسسور (برای دانشجوهای سال سوم کارشناسی). کلا از پولش که بگذریم، تجربه خوبیه.

پ.ن3: یاد نوریان به خیر، دلم تنگش است. بنده خدا با آن امکانات پیزوری (دست ساز خودش) و آزمایشگاه مخروبه چه تلاشی می کرد که بلکه ما چیزی یاد بگیریم از میکروکنترلرها. موجود دیوانه عشق زرتشت حتی در ماه رمضان هم به هر کس وارد آزمایشگاه (در اصل اتاق کارش) می شد، بیسکویت تعارف می کرد...
+ نوشته شده در ساعت 19:5 توسط حمید
86/06/18
سند چشم انداز 25 ساله در 25 سالگی

طبق زمان بندی اینجانب (که امیدوارم حداقل این یکی در زمینه امور نقل و انتقالات بین دنیایی، مورد موافقت باری تعالی نیز قرار بگیرد)، نیمه اول عمرم رو به پایان است. هاها 25 سال گذشت و اوه اوه همین قدر دیگر نیز باقیمانده است.

باز طبق پلن (به کسر پ و فتح لام) خودم، فقط 5 سال دیگر را باید به دویدن بپردازم و بعدش می خواهم شروع کنم به ته نشین شدن تا بیست سال؛ اگرچه آن هم مرحله ایست خسته کننده، اما بالاخره باید یک جوری باشد که نه سیخ بسوزد نه کباب تا بلکه خداجان هم راضی شود. (تازه از هرنوع تصمیم غیرمنتظره پیرامون این قضیه، استقبال می شود.)

پ.ن1: طبعا طبق این زمان بندی، هیچ گونه مسئولیت بلند مدتی پذیرفته نخواهد شد( بدون شرح).

پ.ن2: تنها نکته غم انگیز اینکه، من از بیست سالگی دارم حق بیمه میدم (اولش که کارفرمای محترم و حالا هم به لطف وزارت ارشاد دولت مهرورزی) و طبعا با این روال، در پنجاه سالگی باید اولین حقوق بازنشستگیم را بگیرم... طوری نیست حالا، این رو هم میگذاریم کنار همون سهم نفتمون.

+ نوشته شده در ساعت 13:42 توسط حمید
86/06/05
دیگه پسرخاله شدیم!
پیش نوشت: با عرض شرمندگی، این پست حاوی مطالب نژادپرستانه است!!

وقتی نصفه شب خسته و کوفته منتظر آسانسور وایسادی تا هرچه سریعتر نعش مبارک را به اتاق و رختخواب برسونی هیچی مثه این صحنه که یه چینی چندتا بچه خرچنگ رو ریخته تو بشقاب و داره میره که بذاره تو ماکروفر، احساس سیرشدگی از دنیا را در آدم تقویت نمی کنه....

پی نوشت - اصولا چینی ها حدود ساعت ۶ عصر شام می خورن، حالا وقتی یه چینی ساعت یک نصفه شب مشغول ماکرو طبخ خرچنگه، احتمالا وقت صبحانه اش شده؛ لابد خرچنگ مربا و چای شیرین.

پس نوشت - این سری که اومدم و برگشتم، چندتا از کتابای دوران جوانی و جاهلی رو هم با خودم آوردم؛ از همون زیر خط کشی شده ها که هی ورق بزنی و هی یادت بیاد. اوه! فراتر از بودن کریستین بوبن: "آدم وقتی وظیفه اش را انجام داد باید برود. رفتن بخشی از همان وظیفه است، رفتن گواه انجام وظیفه است..."

+ نوشته شده در ساعت 19:33 توسط حمید