تبليغاتX
::Hamid Reza's Weblog::
خاتمه از صفر
85/11/29
پرسه در خاک غریب

سال نوی چینی هاست این روزها و همه دانشگاه تعطیل.

آن دسته شان که مانده اند و به خانه بازنگشته اند، آن چنان خوشحال و پرانرژی سال نویشان را جشن می گیرند که گویی واقعا عید شده است!

خوشحالند عمیق به خاطرعید؛ بدون بوی عیدی بوی توپ بوی کاغذ رنگی...

بدون اینکه زمستانی طی کرده باشند...

+ نوشته شده در ساعت 16:40 توسط حمید
85/11/26
وقتی خوشگلا به جای رقصیدن، کارشناس میشن

بهزاد (همون مجری باحال روز هفتم بی بی سی از زمانی که من یادم میاد تا حالا) رفته لوس آنجلس با یه سری خواننده ها راجع به روز ولنتاین مصاحبه کرده. چند تا تیکه اش خیلی با حال بود از جمله حرفای اندی، هاتف و نوش آفرین.

 بهزاد: روز ولنتاین رو چیکار می کنین و چه برنامه ای دارین؟

 

اندی : من خیلی به این مراسم ها اعتقادی ندارم حالا چون مثلا سیصد سال پیش یه دختربازی به اسم ولنتاین روز چهاردهم یه کارایی کرده دلیلی نداره من هم تو همون روز دوست دخترم رو وردارم ببرم بیرون!

 

هاتف (بغل اندی کنار یه زمین فوتبال وایساده انگار): من به دوستای نزدیکم زنگ میزنم و حال و احوالشون رو می پرسم! (بهزاد بلافاصله میگه یه وقت دوستاتون نگران نشن که همچین روزی بشون زنگ میزنین!)

 

نوش آفرین: …. من دیگه دارم بازنشسته میشم اما متاسفانه برخلاف کشورهای خارجی، دولت هیچ حمایتی از ما نمی کنه!

+ نوشته شده در ساعت 21:1 توسط حمید
85/11/23
آدامس!
خیلی باحاله اینجا، فروش آدامس تو سوپر مارکت ها ممنوعه!
دو تا بسته ریلکس آورده بودم که هفته پیش تموم شد، بعد هر بار که می رفتم خرید، هی همه قفسه های مربوط به شکلات و آدامس! رو زیر و رو می کردم اما فایده ای نداشت. خلاصه امشب از فروشنده پرسیدم و اون گفت برای اینکه شهر، تمیز بمونه فروش آدامس غیر قانونیه! حالا اگه خیلی دلت میخواد میتونی بری از مالزی بخری اما مواظب باش که زیاد نیاری چون ممکنه تو گمرک ازت بگیرن...

اینجا همه از درد نبودن یا گرون بودن سیگار می نالن، اونوقت من باید برم آدامس قاچاق کنم...    

+ نوشته شده در ساعت 20:0 توسط حمید
85/11/15
"با خویشتن نشستن، در خویشتن شکستن"

و اینجا غروب های یکشنبه اش یادآور جمعه هاست

به خصوص وقتی نشسته باشی کلی عکس دیده باشی از مثلا گودبای پارتی های مختلف قبل از آمدن؛ دوستان، فامیل، خانه، اتاقم و...

دلم آن بلوز یقه اسکی ام را می خواهد...

 "تنهایی شاید یه راهه

راهیه تا بی نهایت

قصه همیشه تکرار

هجرت و هجرت و هجرت..."

+ نوشته شده در ساعت 13:49 توسط حمید
85/11/13
سیمرغ فجر
اینکه امسال نمی توانم در جشن های پرشور پیروزی انقلاب شرکت کنم، اگرچه واقعا تلخ و جانگداز است، ولی به هرحال می توانم به نوعی با آن کنار بیایم! 
امــــــــا ندیدن فیلم های جشنواره واقعا عذابی بس الیم و غیرقابل تسکین است؛ از جشنواره هیجدهم تا بیست و چهارم تقریبا هر روزش را با یکی دو فیلم سپری کردم و حالا....

+ نوشته شده در ساعت 18:28 توسط حمید
85/11/08
نخست، خلاصه اخبار!

به قول تکنسین آزمایشگاه، اینجا هوا دو حالت بیشتر نداره: رِیــنی و نات رینی. شاید تنها خوبی که این مسئله داره اینه که حداقل میتونم پز چهار فصل بودن ایران رو به این چشم بادومی ها بدم...

چه کند بینوا ندارد بیش! (یعنی برایش نگذاشته اند)

******************

اون استاده که از روی اسمش فکر کرده بودم انگلیسیه، در واقع هفته پیش که رفتم سر کلاسش فهمیدم امریکاییه. قبل از کلاس پرسید که از ایران اومدی؟ من هم گفتم آره، بعد بلافاصله گفت متاسفم برای این شرایط بدی که کشور من برای شما به وجود آورده!

******************

هفته پیش یه کنفرانس مشترک دو روزه بین سنگاپور و انگلستان برگزار شد به اسم MES 2007 (میکروالکترونیک و اِمبــــِدِد سیستمز) که سوپروایزرم اسم من رو هم نوشته بود و با هم رفتیم. سخنران مراسم افتتاحیه، وزیر آموزش سنگاپور بود. نکته جالب اینکه محتوای سخنرانی این یارو با محتوای سخنرانی وزرای خودمون در چنین مراسم هایی چندان فرق نمی کرد از جمله اینکه فلان قدر دلار در R& D سرمایه گذاری کردیم و در چند سال آینده فلان مرکز رو توسعه میدیم و سال دیگه فلان دانشگاهمون رو راه اندازی می کنیم و الخ. تنها تفاوتش اینه که اینا واقعا عمل می کنن و ما واقعا سخنرانی!

******************

این یارو رییس جمهور اسراییل بعد از اینکه هر نوع فسق و فجور و تجاوزی بوده به سرمنزل مقصود رسونده، حالا که از کار برکنارش کردن یادش افتاده یزدیه و تو مصاحبه تلویزیونیش گفته چون ایرانیم، دارن علیه من توطئه می کنن!

******************

این مصاحبه ابطحی هم با آینده نو بسی مفرح و دلچسب است.

راستی خاتمی و جان کری هم چه چیک تو چیک با هم چت می کردن تو این اجلاس داووس؛ هرکی ندونه فکر می کنه خبریه!

+ نوشته شده در ساعت 15:24 توسط حمید