داشتم فکر می کردم به حال و هوای درونی، آنچه اش متغیر است و آنچه لایتغر؛ که انگار محو می شوم در موزیک هدست: محمدرضا فروتن و قرمز و عاشقم من دلکش و بعد گل یخ کوروش یغمایی و همین طور "از تو تنها شدم چو ماهی از آب" سیمین غانم...
به اینکه سیاوش قمیشی کجا و آرش کجا
به اینکه در نوجوانی عشق داریوش بودن کجا و بعد روز و شب فریدون فروغی گوش دادن و حال کردن با نعره های فرهاد و صدای سوزناک فرامرز اصلانی کجا
به اینکه در آن بازار مکاره دیگر کریس دی برگ و ابی چکاره بودند...
و اکنون، و اکنون، و اکنون شاید موجودی خنثی؛ روح معجون پسندی که از همه خوشش می آید و در عین حال عشق هیچ کدامشان را ندارد. با آهای قلب رو دیوار و محمد اصفهانی و همایون شجریان حال می کند همان قدر که با آرش و خوشگلا باید برقصن و امید و شهرام و شی شی شیطونک و آی خانوم کجا کجا...
واقعا همان قدر؟! فکر می کنم آره واقعا همان قدر.
وقتی سازوکار دموکراتیک بر نظامی حاکم نباشد، درست همان قدر که با رای ندادن و تحریم انتخاباتش نمی توان برایش بحران مشروعیت ایجاد کرد، با رای دادن و شرکت در انتخابات هم مقبولیت و مشروعیتی برای آن حاصل نخواهد شد؛ در واقع از آنجاییکه صندوق رای در چنین نظامی نه حرف اول را می زند و نه حرف آخر را، اصل شرکت یا عدم شرکت افراد آن جامعه در فرآیندی که نظام حاکم و نه تعاریف بین المللی، انتخابات می خواندش، به خصوص عدم شرکت، کوچک ترین تاثیری بر میزان مشروعیت آن نخواهد گذاشت. به اجمال مرور می کنم آنچه گذشت را تا ببینی این گونه بوده یا نه:
در دور دوم شوراها، من رای ندادم درست مثل هشتاد درصد تهرانی دیگر که بیشترشان سرخورده از وعده های رییس جمهور منتخبشان و اصلاح طلبان، هیچ یک رای ندادند؛ حاصل کار در تهران تشکیل شورایی شد موسوم به آبادگران که تنها رای پانزده درصد مردم را داشت و انتخاب شهرداری بود با نام محمود احمدی نژاد برای پایتخت.
سال بعد در انتخابات مجلس هفتم تنها چهل درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت کردند و حاصل کار تشکیل مجلسی بود که رییس آن کمتر از بیست درصد از آرای مردم تهران (منظور واجدین شرایط است نه رای دهندگان) را به خود اختصاص داده بود؛ بدین ترتیب غلامعلی حداد عادل که در انتخابات مجلس ششم به علت حضور مردم و همراهی آنها با اصلاح طلبان، تنها با کمک شورای نگهبان و باطل کردن آرای مردم توانسته بود جای علیرضا رجایی را در انتهای لیست بگیرد و به زور نفر بیست و هشتم شود، از شاگرد آخر بودن به نفر اول مجلس بدل شد. در همین انتخابات مجلس هفتم بود که اول بار بحث تحریم به طور جدی مطرح شد و اگرچه بیش از شصت درصد مردم (یعنی اکثریت) در انتخابات شرکت نکردند، اما هیچ اتفاقی نیفتاد و حتی مجلس هفتم بسیار راحت تر از مجلس ششم طرح هایش را تصویب کرد و دولت نیز موظف به اجرا شد و مردم هم مجبور به اطاعت.
سال گذشته هم عده ای باز با همان پیگیری بحث تحریم، دیدند که بر انتخابات ریاست جمهوری چه گذشت و حال هم شاهدیم با عملکرد همان شهردار منتخب شورای دوم که اکنون (به لطف همان تحریم کنندگان انتخابات) در کاخ ریاست جمهوری سکنی گزیده است، کشورمان در آستانه جنگ و تحریم قرار دارد و وی با نام رییس جمهور تمام ایران، همان می کند که اقلیت می خواهد.
به هرحال آنچه پرواضح است اینکه رای ندادن با نیت تحریم انتخابات، نه تنها هیچ بحران مشروعیتی و مقبولیتی برای حکومت ایجاد نمی کند (همان طور که شرکت بیست درصدی مردم در شورای گذشته هیچ مشکلی ایجاد نکرد) بلکه چه بسا هفته دیگر شاهد خواهیم بود پروین احمدی نژاد (خواهر رییس جمهور) به همراه دیگر هم مسلکانش با نام حامیان دولت (ائتلاف رایحه خوش خدمت) به صندلی شورای شهر تهران خواهند نشست و این گونه تبلیغ می شود که مردم، هوادار آنها هستند بدون اینکه بیست یا هشتاد درصدش اهمیتی داشته باشد.
من جمعه رای می دهم به هر پانزده نفر لیست ائتلاف اصلاح طلبان
تا شاید دهان آن بسیجی که در دانشگاه امیرکبیر پیش روی رییس جمهور منتخبش (احمدی نژاد) پشت تریبون به دانشجویان می گوید دوران توسعه سیاسی تمام شد و شما باید گورتان را از این مملکت گم کنید، بسته شود.
تا شاید جلوی تندروی های حکومت در پایمال کردن عزت ایرانیان گرفته شود.
تا شاید احمدی نژادی ها و اقلیت البته کارآمد آنها، به نام ملت ایران در دنیا هرچه خواست، نکند.
تا شاید...
و می گویم و اعتقاد دارم که رای دادنم صرفا از سرناچاری است نه رایی به نشانه تایید نظام، آن طور که تبلیغش می کنند و صد البته نتیجه اش را هم با کمک منادیان تحریم و انتخاب امثال احمدی نژادها می گیرند.
پ.ن: البته در مقایسه، انتظامی ها را به مشایخی ها ترجیح می دهم.
تا به حال نمی دانستم تجدید آرایش تا این اندازه از واجبات و ضروریات موکد است؛
نمی دانم در این چند سال اخیر، اولین برف پایتخت چه ویژگی پیدا کرده است که شهرداران تهران جملگی در زیر آن (به بیان مودبانه) وضع حمل می کنند.
از قرار معلوم جالب ترین و تازه ترین فیدبک از پخش فیلم زهره، چاپ تصاویر پورنوی این فیلم بر روی تصویر بزرگی از امام خمینی در یک هفته نامه بوسنیایی است.
ظاهرا از آنجاییکه مردم جهان، ایران انقلابی! را تنها با نماد امام می شناسند، این هفته نامه بوسنیایی با استفاده از چنین مونتاژ تصویری مقاله ای نوشته است درباره یک خواننده کروات که انگار سی دی فیلمی با مضمون مشابه از او هم در سال های گذشته منتشر شده و بدین ترتیب زهره ایرانی را با سورینای کروات مقایسه کرده است.
خوشبختانه ما بدون نیاز به عکس و توضیح می دانیم بوسنی کجاست؛ همان کشور اروپایی با جمعیت عمدتا مسلمان که چندسال پیش، قبل از تجزیه اش با نام بوسنی و هرزگوین تصاویرش را تلویزیون وطن هر روز چند وعده در اخبار نشان می داد و از جنایات صرب ها علیه مردم مسلمان بیگناهش می گفت و صدالبته دولت مهربان! ما هم برای پیروزی اسلام و مسلمین (واقعا عظمت کار رو خودتون درک کنین!) از پول نفت ملت بیچاره لابد برایش کمک های انسان دوستانه می فرستاد و همچنین جوان های دواطلب مدافع حقوق اسلام در کل عرصه گیتی را برای عملیات استشهادی به بوسنی اعزام می کرد تا خود را منفجر کنند...
پ.ن1: هم پول نفت کماکان برایمان وجود دارد و هم جوانان مدافع اسلام؛ منتها این منابع و استعدادهای خدادادی هم اکنون در جنوب لبنان خرج می شود تا آنها هم ده سال دیگر که احتمالا مملکتشان آباد می شود در مطبوعاتشان ایران را با پوستر حضرت لاین کینگ به همراه چند تصویر پورنو به مخاطبانشان یادآوری کنند؛ در آن زمان حکومت ما احتمالا در حال آتش زدن پول نفت و گاز کشور برای دفاع از مسلمانان ایسلند ! است در حالی که رشد بیکاری در ایران پنجاه درصد شده، شصت درصد مردم هم زیر خط فقر زندگی می کنند و ...
پ.ن2: نظر کارشناسانه: ما در همه جا با شعار دفاع از اسلام، منابع کشور را به باد می دهیم؛ اصلا گوربابای ایران و ایرانی.
