هرشب می شینم این سریال نرگس رو می بینم و از اول تا آخرش هی فحش میدم؛ فیلمنامه نویس حتی حاضر نشده به اندازه میگو هم تو فیلمنامه اش منطق و عقل به کار ببره با اون شخصیت های رواعصاب داستانش!
ابتدا: من خوش بختانه یا متاسفانه نه سرباز گمنام امام زمانم و نه قصد دفاع از کسی را دارم، به خصوص که آن شخص، مورد حمایت دربست حکومت چشم و گوش بند خودمان باشد – این از گربه دم حجله. در واقع نیتم از نوشتن چنین یادداشتی صرفا کلاسه کردن خوانده ها و شنیده های موجود در ذهنم پیرامون مشروطه است که سعی می کنم منسجم وار بیان شوند و صد البته خواندن این مطلب نیز در ترغیبم به نوشتن بسیار موثر افتاد.
پرواضح است که چنین مطلبی صرفا نظرات شخصی من است و براساس ماهیت نظری خود و البته مطالعات اندکم می تواند تماما اشتباه باشد.
اول: هر چیز از ماده و صورت تشکیل شده است( قول فلسفی). در تاریخ، این ماده همان جزئیات وقایع، حوادث و رخدادهاست (تاریخ نقلی) و صورت تاریخی، شکل دهی و نظم و کلیت و جهت دادن به این جزئیات را دربر می گیرد (تاریخ تحلیلی).
دوم: تاریخ تحلیلی را قوم پیروز می نویسد و البته حفظ می کند و بر آن می افزاید.
سوم: به طور کلی عمده جنبش ها و حرکت هایی که طی دوران معاصر در کشورم اتفاق افتاده خاصه آنان که به پیروزی منجر شده و نتایجی به همراه داشته است (مشروطیت، ملی شدن صنعت نفت، انقلاب اسلامی و حتی دوم خرداد)، همگی یک وجه مشترک داشتند و آن بروز اختلاف بین بابا ننه های فراوان موفقیت از همان لحظه پیروزی و نهایتا اضمحلال جننبش بوده است.
چهارم: متحدهای سابق و رقبای فعلی برای به نام خود زدن موفقیت از هیچ کوششی فروگذار نیستند. آنها حتی حاضرند در جهت بدنام کردن همکار قدیم و رقیب جدید، طرف خود را خائن بنامند؛ این را در مورد خاتمی کم نشنیدیم و در مورد انقلابیون هم از سران فعلی گرفته تا منتظری و بازرگان و بنی صدر (تازه اگر از مجاهدین و کمونیست ها و غیره چشم بپوشیم) کم ندیدیم و نشنیدیم همان طور که برای مصدق و کاشانی هم نقل ها گفته شد.
پنجم: مسئله اصلی انقلاب مشروطه در ابتدای حرکت، عدالت خانه بود که بیشتر با سرکردگی روحانیون به نام آن زمان، هدایت می شد. به همین علت نهضت مشروطه را در ابتدا نهضت عدالت خانه می گفتند که با اوج گیری، مسئله پارلمان و مجلس و محدود کردن قدرت شاه نیز در آن مطرح شد.
ششم: در دوره مشروطیت جریان ها و گرایش های گوناگونی در بین فعالان مشروطه خواه به وجود آمد: یک دسته شامل شیخ فضل ا.. و دوستانش به دنبال مشروطه مشروعه بودند، گروه دیگر شامل میرزا حسین نایینی (تئوری پرداز این گروه و نویسنده کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله) به دنبال پیاده سازی مشروطه ضدغرب بودند، دسته سوم شامل بهبهانی و طباطبایی مشروطه خواهان آزادی طلب بودند که البته برخی از روشنفکران غرب گرا را نیز با خود همراه می دیدند.
هفتم: تمام گروه های مشروطه خواه به دنبال از بین بردن استبداد شاهنشاهی بودند و برای این هدف مبارزه می کردند، اما مثلا مشروطه خواهان آزادی طلب کینه ای از دولت های غربی نداشتند و حتی با بست نشینی در سفارت انگلستان موافق بودند در حالی که گروه شیخ فضل ا... اول به دنبال مبارزه با استعمار بود و بعد نفی استبداد شاهی یا مثلا در جایی دیگر، میرزا حسین نایینی تفکیک قوا در جکومت را جایز و حتی لازم می داند اما شیخ فضل ا.. آن را نقض فرمان پروردگار برمی شمرد.
هشتم: این طور به نظر می رسد که در کمیسیون تکمیل قانون اساسی مشروطه، گروه مشروطه خواهان آزادی طلب به علت همراه داشتن افراد آشنا به زبان خارجه در به دست گرفتن مناصب و نفوذ در جریان مشروطه موفق تر عمل می کنند و حتی تا اعدام شیخ فضل ا... که به دنبال اصلاح قانون مشروطه (همان دخالت مجتهدین در تصویب قوانین و استفاده ار لفظ مشروعه) بود، پیش می روند.
نهم: هم اکنون تبلور نظرات شیخ فضل ا... را می توانیم در شورای نگهبان قانون اساسی و ادعاهای مضحک رییس و عمکرد استصوابی آن به خوبی ببینیم؛ شاید از همین روست که اتوبانی را به نامش کرده اند و این گونه کل تاریخ مبارزات شیخ را لوث کردند که اگر شرط مبارزه بود، مبارزان فراوان بسیاری در آن زمان وجود داشتند.
انتها: کاش می شد تاریخ نقلی را از تحلیلی جدا کرد اما حیف که هر مورخی حتی بی طرف ترین آنها، صورت دلخواه خود را با مواد تاریخی مخلوط می کند و چنین است که تحلیل هایی بعضا متناقض، بسته به ذائقه حاکم، نشر می یابند. بدون حب و بغض بخوانیم تاریخ را و خود تحلیل کنیم ماده حاصل را.
این هم یک کلیپ براساس تصنیف پایانی سریال اولین شب آرامش که یک خواننده نوظهور آن را اجرا کرده، اما اصل آهنگ برای سرهنگ زاده است و شاید به همین خاطر، چنین به دل می نشیند.
واقعا گوش دادن به موسیقی خوب، نیاز روح است؛ در اوج موزیک های پرتحرک و بی محتوای این روزها، چه دل چسب است هزاران بار ته نشین شدن با زمزمه های ماندگار کوروس سرهنگ زاده:
دیگه عاشق شدن، ناز کشیدن فایده نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره
چرا این در و اون در می زنی ای دل غاقل
دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره...
پ.ن: اگر می خواهید آهنگ را download کنید، روی لینک فوق کلیک راست کرده و گزینه Save Target As را انتخاب کنید.
روانشناس امریکایی آقای داگلاس مک گرگور اعتقاد دارد سبک رهبری هر مدیر، بستگی به نگرش او نسبت به انسان ها دارد. اگر مدیر نسبت به کارکنان خود بدبین باشد، آنها را از نزدیک کنترل می کند و سبک رهبری او از انواع آمرانه و اقتدارگرایانه خواهد بود و اگر مدیر دید مثبتی نسبت به کارمندان خود داشته باشد، نه تنها کارکنان را از نزدیک کنترل نمی کند، بلکه سبک رهبری او مشارکتی و دموکراتیک خواهد بود. وی شیوه های رهبری مدیر بدبین را در قالب تئوری X و شیوه های مدیر خوش بین را قالب تئوری Y بیان می کند.
اما جالب تر از همه، مفروضات آقای مک گرگور برای ارائه تئوری X است؛ وی معتقد است انسان ها ذاتا موجودات تنبلی هستند و از کار کردن بیزارند، به علاوه مسئولیت پذیر نیستند و برای اینکه کارها را خوب انجام دهند، باید آنها را از نزدیک کنترل کنیم!
پ.ن1- به شدت معتقدم هر انسانی نهایتا همان شکلی خواهد شد که با نگرش ما نسبت به او منطبق باشد؛ یعنی اگر کسی را به چشم X نگاه کنی، در نظرت او نیز به صورت X عمل می کند و بالعکس(مگر در موارد استثنایی).
پ.ن2- جالب است وقتی می فهمم 4 سال زیر نظر مدیری کارکرده ام که نگرشش نسبت به کارکنان نه Xکه سوپرX بود و توانستم اعتمادش را جلب کنم؛ هرچند که خدا را شکر اکنون از شرش راحتم.
با هم که میریم استخر، نیم ساعت حین لباس درآوردن با هم حرف می زنیم، بعد یه ساعت در سکوهای کنار استخر به صحبت می پردازیم و سپس به سونا رفته و نیم ساعت هم تو اون گرما صغری کبری می گوییم از شریف تا خواجه نصیر و در ادامه به علت صرف انرژی بیش از حد (خودتون میدونید که شنا از جمله ورزش های بسیار استقامتی و انرژی بره) به بوفه میریم (استثنائا این یکی رو دیگه واقعا داخلش میشیم و کنارش نمی شینیم) و چندتا سیب زمینی و دلستر و چیپس و نوشابه سفارش میدیم و برای بازیابی قوای از دست رفته یک ساعت با تمرکز تمام نوش جان می کنیم، البته در حین بازکردن خوردنی ها چند کلمه هم حرف می زنیم اما به شدت مواظبیم که یه وقت تمرکزمون به هم نخوره. بعدش نوبت جکوزی است تا نیم ساعت هم روی سکوی کنار اون بشینیم و مذاکرات رو ادامه بدیم. ناگهان صدای ناهنجار سوتی می پیچد که یعنی نصفه شبه و بلند شین برین خونتون. البته برای اینکه ضایع نباشه، همون موقع تا دم استخر می دویم و شیرچه می زنیم و اگه آقای مسئول اجازه بده یه عرض شنا می کنیم.
پ.ن1- به این می گویند چهار ساعت ورزش مفرح شنا.
پ.ن2- این دفعه لااقل خوبیش این بود که تاریخ خواجه نصیر و آدماش رو ورق زدیم و کلی پند و اندرز گرفتیم.
