همه می خوابند اما فقط بعضی ها خواب می بینند،
تازه بعضی از این بعضی ها ممکن است کابوس دیده باشند؛
همه می خوانند اما فقط بعضی ها قبول می شوند،
تازه بعضی از این بعضی ها ممکن است مشروط شده باشند؛
همه می میرند اما فقط بعضی ها...
اگر به انحطاط اعتقاد داشته باشی و عشق را نیز باور
لاجرم باید انحطاط عشق را بپذیری
اما نه
که اگر "عشق، عشق باشد" انحطاط پذیر نیست...
"اگر عشق، اینجا نیست، آنجا نیست، دلیل بر این نمی شود که هیچ جا نباشد. عشق پیش از آدم متولد شده است و بالاخره در جایی نفس می کشد و زال و رودابه می جوید که رستمی را هستی ببخشند و ملتی را غرور و بیداری و آزادی.
روزی روزگاری در این ماتم سرا
اگر آزادی نبود، اگر همه پرسی نبود، اگر روزنامه نبود
لااقل آب بود، نان بود و نبود شرمناکی مردی نزد خانواده اش
افسوس که اکنون همه را به یکجا از کف داده ایم و به هم می پیچیم...
حال آن اسیر از قفس پریده در گوشه دنیا از شهروند جهانی می گوید
و زندانبانش در این گوشه با پز دانشمندان جوان ایرانی برای جهانیان شاخ و شانه می کشد...
این است حاصل تمدنی به قدمت تاریخ
ابومصعب زرقاوی، جوان آدمکش مسلمان به دست عده ای آدمکش غیرمسلمان کشته شد تا مسلمانان شیعه عراق جشن بگیرند.
برای من و امثال من که همزمان با شروع فراگیری خواندن و نوشتن از دوران کودکی در کتاب های دینی دبستان و بعد از آن معارف و بینش اسلامی دبیرستان و دانشگاه، موبه مو حفظ کرده ایم که اسلام چه برنامه های نابی برای نجات بشریت دارد و مسلمانان چه برتری های بهشت واجبی را بر دیگر مخلوقات خداوند دارند و در هر کاری حتی شخصی ترین امور نیز حداقل حدیثی برای درست انجام دادن آن وجود دارد و غیره، عقاید و ایدئولوژی حاکم بر اندیشه زرقاوی و دارودسته وی از بن لادن و ملاعمر و ایمن الظواهری گرفته تا تک تک سنی های متعصب، نه تنها غریب نیست که در مواردی با آموزه های غلیظ دینی شیعیان نیز قابل توجیه است.
گرفتن جان انسان ها و مباح دانستن خون آنها همه و همه خاستگاهش تفکر تند و خشن مذهبی است که مخلوقات خداوند را به جرم عقیده ناهمخوانشان، مشرک و کافر خوانده و ریختن خون آنها را به مثابه کلید ورود به بهشت دانسته است؛ درست همان خاستگاهی که دین را در تمام ارکان بشر و حکومت دخالت می دهد.
جنگ هایی که هیچ کس از وقوع آنها احساس پشیمانی نکرده است و آدمکشی هایی که نه تنها حس انزجار را برانگیخته نکرده که حتی مورد ستایش نیز قرار گرفته، همگی رنگ و بوی مذهب داشته اند و حال از این روست که اعراب متعصب سنی، زرقاوی را مجاهد در راه خدا و الگوی شجاعت می خوانندش.
هیچ چیز جز مذهب و آموزه های دینی نمی تواند انسان ها را در کشتن یکدیگر بسیج کند و هیچ مخدری جز وعده الهی و رضایت خداوند و بهشت برین آن دنیا نمی تواند عذاب وجدان ناشی از ریختن خون اشرف مخلوقات را تسکین دهد.
این کج فهمی ها به زعم ما و ادای تکلیف به زعم کنندگانش، برایمان چندان غریب نیست که خود نمونه های فراوانی در همین آب و خاک دیده ایم. خدا را شکر می کنم که اکنون کسی مانند دکتر شریعتی نیست (البته بدون در نظر گرفتن تغییرات مختصات ذهنی وی در دنیای کنونی) تا با آن زبان جادویی و اسلحه مذهب، احساسات دینی دانشجویان را برای جهاد برانگیزد و سایر فعالان این عرصه نیز جذابیت آن چنانی برای جوانان ندارند...
"-اینجا (کندلوس) صفای دل داره
-خب عوضش تهران هم دکتر قلب داره."
با عرض معذرت از تاریخ بشریت و کلیه فعالان حقوق بشر و دموکراسی خواه و سایر موارد مربوطه، من اکنون در فاصلــه کمتر از 4 ساعت به بــازی ایــران-مکـــزیک، خود را یک موسولینی می بینم که از تیم ملی کشورش می خواهد:
"یا ببـــــریــــــد یا بمیـــــریـــــــد"
خوشبختـــانه انگلیس اولین بازیش رو بدون ویــــن رونــی برد؛ دمش گرم بابا دمش گرم... من که کمــاکان همچون دوره های گذشته طرفدار پروپاقرص انگلستان هستم، امسال خیلی به قهرمانی یاران بکهام امیدوارم؛ باشد که چنین شود...
گاو حسن که نه شیر داره و نه پستون، چه جوری شیرش رو بردن هندستون؟!
"حرف زدن از بعضی چیزها، مثل آتش زدن و از بین بردنشان است."
مدت هاست که شنیدن سخنرانی ها و خواندن سرمقالات و یادداشتها، مرا به این نتیجه می رساند که عمده گویندگان و نویسندگان آنها یا به واقع دچار پارانویا هستند و یا برای همرنگی با هم مسلکان خود به آن تمارض می کنند؛ آخر مگر می شود هر اتفاق کوچک و بزرگی در این کشور می افتد، آن را به عامل بیگانه یا دشمن نسبت داد؟! این قبول که ساده ترین راه توجیه ناکامی ها و اتفاقات ناشی از ندانم کاری ها، نسبت دادن آنها به عوامل خارجی است اما استفاده از این دستاویز هم به خدا حد و اندازه ای دارد.
اتفاق: دیروز در حال تماشای سخنرانی هاشمی رفسنجانی از تلویزیون بودم (پیش خود می گفتم این چه جراتی کرده رفته قم داره سخنرانی می کنه) که وسط سخنرانی، صداهای نامفهومی از جمعیت به نشانه اعتراض بلند شد و در پاسخ، عده ای دیگر به حمایت از هاشمی شعار دادند که البته صدایشان کاملا واضح پخش شد و دوربین هم نشانشان می داد... خلاصه چند بار این اتفاق افتاد و سرانجام هاشمی، سخنرانی خود را تمام کرد.
تحلیل: با اتفاقات یک سال اخیر خاصه در زمان انتخابات ریاست جمهوری که به وفور شب نامه و CD علیه رفسنجانی منتشر شد و به گفته مسولان وقت انتخاباتی، مرکز توزیع آنها شهر قم بود و هم اکنون نیز با موضع گیری صریح مصباح یزدی و خواست وی از شورای نگهبان مبنی بر رد صلاحیت رفسنجانی در انتخابات خبرگان، مسببان و عوامل این حادثه کاملا مشخصند؛ کما اینکه حتی سایت های خبری وابسته به محافظه کاران نیز تلویحا آن را تایید کرده اند.
بخشی از سرمقاله کیهان: "تردیدی نیست که تشنج دیروز در دشمنی با نظام اسلامی تدارک دیده شده بود و عاملان را باید در دو گروه زیر جستجو کرد: الف) افراد وابسته به آن سوی مرزها. ب) جریان افراطی و مشکوک داخلی." که در ادامه با توضیحاتی که داده معلوم می شود منظورش بخشی از اصلاح طلبان هستند و بعد ثابت کرده که آنها هم با خارجی ها ارتباط دارند!!
نتیجه گیری: در فرهنگ لغت پزشکی در توضیح پارانویا آمده که "حالت مزمن آن نادر است و بیشتر افراد مبتلا به این هذیان ها، به مرور زمان، علایم بیماری روانی دیگری را بروز می دهند." با این تفاسیر و مشاهده چنین نمونه هایی احتمالا علم پزشکی باید در توصیف این بیماری، تجدید نظر کند!
پ.ن: من هم مانند بسیاری دیگر، از رفسنجانی به دلایل زیادی متنفرم و این نوشتار فارغ از نقش اول آن، صرفا برای نشان دادن بروز و وجود پارانویای مزمن و حاد! دربین مشاوران ارشد بود.
می گوید: "اگه پول داشته باشی، هیچ نیازی به شانس نداری."
در ذهن خود دنیایی را تصور می کنم که تنها پول و شانس، ابعاد موفقیت آن را شکل می دهند؛ چه لجنزار خوش منظره ای می بینم!
زمان گذشت و انگار که زمانه نیز هم، تا ایرانیان شاهد روی کارآمدن دولت اصولگرایی شوند که شعارش به هنگام انتخاب رفع فقر، فساد و تبعیض بود اما دغدغه اش به هنگام کار شد هولوکاست شناسی، مبارزه با اسراییل، کشف اتم به هر قیمتی، هدایت دنیا به صراط مستقیم و بسیاری امور بی ارتباط دیگر با شعارها. بگــــذریم؛ چرا که شعارهای انتخاباتی در ایران هم کم و بیش مثل همان مهریه است (البته این اواخر قوانینی برای دریافت مهریه وضع شد، اما در مورد شعارهای انتخاباتی، این در کماکان بر همان پاشنه "کی داده و کی گرفته" می گردد) و مردم هم به آن عادت کرده اند.
اگرچه بی اعتنایی به شعارهای انتخاباتی و حتی در مواردی انکار آنها توسط رییس جمهور مثلا منتخب، در این دولت بیش از پیش معنا پیدا کرده اما اتفاقات جالب تری نیز به وقوع پیوسته است: نامه نگاری رییس جمهور ایران به جناب بوش پسر، پذیرفتن مذاکره با امریکا (شیطان بزرگ سابق) بر سر عراق، پیغام فرستادن خانم رایس و پشت چشم نازک کردن آقای متکی و غیره.
اما از همه اینها جالب تر اینکه امریکا اعلام کرده است برای مذاکره با ایران، پیش شرط هایی دارد که تنها در صورت تحقق آنها حاضر است به همراه سایر کشورهای اروپایی با ایران مذاکره کند! و طرف ایرانی در پاسخ می گوید که ما بدون پذیرفتن این شروط، حاضر به مذاکره هستیم! به عبارت دیگر یعنی آن حرف های بیست و چند سال اخیر و شرط و شروطمان، کشــــــــــــک؛ تو هم ای امریکای جنایتکار، بیخیال شرط بشو و بیا با هم مذاکره کنیم.
هرچند که خود من همواره طرفدار رابطه با امریکا بوده ام (البته از نوع مشروعش!) اما اینکه می بینم چنین راحت، مردم را به بازی می گیرند و راحت تر از آن، رنگ عوض می کنند واقعا بهت زده می شوم.
نمی خواهم بپذیرم که این، رسم حکومت داریست.
پ.ن:وای که چقدر احساس گفت و گوی تمدنها بودن بم دست داده!!
پ.ن:نمیدونم چرا یاد حرف پرستویی تو فیلم مارمولک افتادم: "اصلا لطف عبادت به جماعتشه، شما که ما آخوندا رو می شناسین، دوست داریم دور هم باشیم و اختلاطی بکنیم...."
کلیپ علیرضا عصار برای جام جهانی اگرچه آن شوروحال لازم را که یک چنین آهنگی باید داشته باشد (استفاده از سازها و ریتم های تند برای اجرای زنده)، در خود ندارد اما به شدت حس ناسیونالیستی آدم را تحریک می کند؛ شاید به واسطه شعر خوب آقای بینش پژوه و آن حرکات علیرضا عصار در کلیپ وقتی که می خواند: "ایران من ایران من جانم فدایت/ خاک زمین و آسمانها زیر پایت"
به هر حال هر چه هست از نظر شعری بسیار غنی تر از ترانه آرش (برای این مناسبت) است، اما حیف که آهنگش در مقایسه با آهنگ ترانه آرش (فکر می کنم ساخته دی جی الیگیتور) چندان چنگی به دل نمی زند.
راستی کلیپ جام جهانی که نکیسا، میناوند و جمشیدی در آن خوانده اند هم باید قشنگ باشد؛ چراکه کارگردانش سامان مقدم سازنده فیلم های پارتی، مکث و کافه ستاره (هنوز اکران نشده) است و البته پرکردن صحنه های آن در باشگاه انقلاب، کلی حرف و حدیث داشت. لااقل امیدوارم که این گونه باشد هر چند که از نام خوانندگان فوتبالیست آن، چنین بر نمی آید.
وقتی صدای اندی به گوشم میخوره که داره میخونه "آه صدای بی صدا/ مثه یه کوه بلند/ مثه یه خواب کوتاه/ یه مرد بود یه مرد..." بی اختیار یاد صدای خش دار فرهاد می افتم و به هیچ وجه نمیتونم ادامه آهنگ رو با صدای غیرقابل تحملش که فقط به درد خوندن همون آهنگای آبگوشتی میخوره، گوش بدم... واقعا حیفه همچین شعر و آهنگی که این یارو ورداشته به صورت دامبول و دیمبل خوندتش.
در واقع هر چیز از جمله موسیقی، اصلش خوبه و کمتر پیش میاد که یه اثر جعلی، جز برانگیختن حرص آدم به درد دیگه ای خورده باشه اما بازم نمیدونم چرا این خواننده ها دوست دارن هی با اعصاب مردم بازی کنن.
خواننده گرامی، همون کاری رو که بلدی انجام بده و اگرچه ممکنه دوستات تو رودروایسی بت بگن، این آهنگ فلان خواننده رو هم خوب میخونی، اما حرفشون روباور نکن و الکی وسوسه نشو؛ چرا که ایرانی جماعت اهل تعارفه و آدم باید خودش به فکر آبروی خودش باشه.
با تمام این تفاسیر، هنوز دق دلیم در مورد خوندن این آهنگ خالی نشده!
به سلامتی لغت جدیدی از خانواده کذایی عبارات ترکیبی با پسوند "نما" به فرهنگ کلمات فارسی افزوده شد؛ این لغت تازه تاسیس که بار فرهنگی خاصی نیز دارد، توسط رییس پلیس محترم تهران و سایر همکارانشون در رابطه با عوامل ناآرامی های اخیر در کوی دانشگاه مورد استفاده قرار گرفت.
"دانشجو نما" عبارت تازه ای است که احتمالا بعد از ترکیب جاافتاده "تماشاگرنما"، می تواند در آینده جای محکم و ثابتی در گزارش های رسانه ملی برای خود دست و پا کند. ضمنا با توجه به وقایع اخیر می توان استفاده از لغات زیر را نیز محتمل دانست:
استادنما: از اعضای هیئت علمی که بازنشسته شده است اما به علت استقبال دانشجویان و عدم وجود نیروهای متبحر و همتراز برای جایگزینی، کماکان به تدریس مشغول است.
دانشگاه نما: محلی که به جای تشکیل کلاس و درس، در آن میتینگ سیاسی و تریبون آزاد برگزار شود.
کوی دانشگاه نما: کویی که در آن به جای استراحت و غذا خوردن و گپ زدن و سیگار کشیدن به امور بی اهمیتی مانند آزادی بیان و اندیشه یا «فلسطين و رها کن فکري به حال ما کن» پرداخته شود.
ترک نما: آذری زبانی که علیرغم برگزاری راهپیمایی وحدت و نشان دادن آن در تلویزیون، کماکان به اعتراض خود ادامه می دهد.
رییس جمهور نما: یک رییس جمهور سابق که همواره از گفت و گو و تمدن حرف می زد و خلاصه به دنبال جنگ افروزی نبود.
دیپلمات نما: منظور کسی است که در مذاکرات هسته ای " دُرغلتان داد و آب نبات چوبی گرفت."
.
.
.
این ترکها یا به قول نامعروف، آذری زبانان هم دیگه شورش رو درآوردن.
در ویژه نامه خانواده روز جمعه روزنامه ایران (22 اردیبهشت)، در کنار مقاله ای پیرامون روبات ها (قابل توجه کنترلی های گرامی) چندتا تصویر سازی ساده هم برای کودکان و نوجوانان انجام شده است؛ در یکی از این تصاویر که در مورد نحوه برخورد با سوسکها است، سوسک نقاشی شده در جواب دختر بچه کارتونی می گوید "نمه نه؟" جالب اینکه در چند تصویر دیگه مربوط به این مقاله، سوسک مربوطه به زبان فارسی سخن می گوید!
حال همین یک کلمه حرف باعث شده که ترکها احساس کنن بشون توهین شده و حتما اون تصویرساز بدبخت قصد و غرضی داشته و از همین رو دانشگاه ارومیه به نشانه اعتراض تعطیل میشه و در ادامه هم مردم تبریز تظاهرات می کنند و شیشه میشکنن و ماشین آتش میزنن و روز بعد هم نوبت به مردم غیور ارومیه میرسه تا بگن دست کمی از تبریزیها ندارن!
اما شاهکار اصلی این بود که برای ساکت کردن مردمان آذری، از قوه قضاییه تا مجریه علیه اون کاریکاتوریست بیچاره بسیج شدن و در نهایت وی را به همراه سردبیر، بازداشت و روانه زندان کردند تا بررسی بشه که از کدوم انگلیسی یا امریکایی به خاطر چنین کاری پول گرفته اند!... جالب تر اینکه روزنامه ایران هم توقیف شد (البته راستیاتش از این یکی زیاد هم ناراحت نشدم). الحق و الانصاف که ترکها هم مسایل پیچیده مربوط به خودشون رو دارن!
در مناقشات جاری، نکته ای که هیچ کس به آن توجهی نمی کند این است که در هر کشور متمدن و نیمه متمدنی، دولت (منظور حاکمیت) موظف است در درجه اول امنیت، رفاه و آسایش شهروندانش را به عنوان اولویت های ضروری زندگی فراهم کند؛ در واقع به هر نسبتی که دولت در ایجاد این فاکتورهای اساسی موفق تر باشد، میزان مقبولیت آن هم نزد مردمانش بالاتر می رود.
در این راستا حکومت باید خواسته های اولیه شهروندان اعم از آب، برق، گاز و غیره را فراهم کند و اینکه چنین نیازهایی را از چه طریقی (ساخت سد یا انرژی هسته ای یا واردات یا...) محقق می سازد، ارتباطی به شهروندان ندارد؛ یعنی به من نوعی مربوط نیست که در خیابان فریاد بزنم دولتم از چه راهی انرژی ۳۰ سال آینده را تامین کند بلکه این دولتمردان هستند که باید با اتخاذ سیاستی درست، رفاه را به مردم هدیه کنند و در غیر این صورت با پذیرش بی کفایتی خود، مسند را در اختیار افراد کاردان قرار دهند.
حال اگر حتی تا این حد هم ایده آل اندیش نباشیم، حداقل انتظار از یک حکومت این است که امنیت کشور و شهروندانش را تحت هیچ شرایطی در معرض تهدید قرار ندهد و احتمال هرگونه گزند بر این عرصه را با تدبیر از بین ببرد.................اما افسوس که در ایران همه چیز برعکس رخ می دهد.
آخیـــــــش! این کلی گویی ها هیچ ربطی به اون گزارش ۱۱ صفحه ای نداشت! همین جوری تو دلم مونده بود که انگار باید یه جایی میگفتم.
